تبليغاتX
صدای درون

روزی يک مرد روحانی با خداوند مکالمه ای داشت: 'خداوندا! دوست دارم بدانم بهشت و جهنم چه شکلی هستند؟ '، خداوند او را به سمت دو در هدايت کرد و يکی از آنها را باز کرد، مرد نگاهی به داخل انداخت، درست در وسط اتاق يک ميز گرد بزرگ وجود داشت که روی آن يک ظرف خورش بود، که آنقدر بوی خوبی داشت که دهانش آب افتاد، افرادی که دور ميز نشسته بودند بسيار لاغر مردنی و مريض حال بودند، به نظر قحطی زده می آمدند، آنها در دست خود قاشق هايی با دسته بسيار بلند داشتند که اين دسته ها به بالای بازوهايشان وصل شده بود و هر کدام از آنها به راحتی می توانستند دست خود را داخل ظرف خورش ببرند تا قاشق خود را پر نمایند، اما از آن جايی که اين دسته ها از بازوهايشان بلند تر بود، نمی توانستند دستشان را برگردانند و قاشق را در دهان خود فرو ببرند .


مرد روحانی با ديدن صحنه بدبختی و عذاب آنها غمگين شد، خداوند گفت: 'تو جهنم را ديدی، حال نوبت بهشت است'، آنها به سمت اتاق بعدی رفتند و خدا در را باز کرد، آنجا هم دقيقا مثل اتاق قبلی بود، يک ميز گرد با يک ظرف خورش روی آن و افراد دور ميز، آنها مانند اتاق قبل همان قاشق های دسته بلند را داشتند، ولی به اندازه کافی قوی و چاق بوده، می گفتند و می خنديدند، مرد روحانی گفت: 'خداوندا نمی فهمم؟!'، خداوند پاسخ داد: 'ساده است، فقط احتياج به يک مهارت دارد، می بينی؟ اينها ياد گرفته اند که به یکديگر غذا بدهند، در حالی که آدم های طمع کار اتاق قبل تنها به خودشان فکر می کنند!'

هنگامی که موسی فوت می کرد، به شما می اندیشید، هنگامی که عیسی مصلوب می شد، به شما فکر می کرد، هنگامی که محمد وفات می یافت نیز به شما می اندیشید، گواه این امر کلماتی است که آنها در دم آخر بر زبان آورده اند، این کلمات از اعماق قرون و اعصار به ما یادآوری می کنند که یکدیگر را دوست داشته باشید، که به همنوع خود مهربانی نمایید، که همسایه خود را دوست بدارید، زیرا که هیچ کس به تنهایی وارد بهشت خدا (ملکوت الهی) نخواهد شد.

+ نوشته شده توسط منصور در جمعه هشتم خرداد 1388 و ساعت 12:42 |

آنکس که بداند و بداند که بداند

اسب خرد از گنبد گردون بجهاند

آنکس که بداند و نداند که بداند

بیدارش نمایید که بس خفته نماند

آنکس که نداند و بداند که نداند

لنگان خرک خویش به منزل برساند

آنکس که نداند و نداند که نداند

در جهل مرکب ابدالدهر بماند

درکشورما وضع چنین است بدانید

آنکس که بداند و بداند که بداند

باید برود غازبه کنجی بچراند

آنکس که بداند و نداند که بداند

بهتر برود خویش به گوری بتپاند

آنکس که نداند و بداند که نداند

با پارتی و پول خر خویش براند

آنکس که نداند و نداند که نداند

برپست ریاست ابدالدهر بماند

 

+ نوشته شده توسط منصور در یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388 و ساعت 13:7 |
فردوسی بزرگ و سفارش به پاسداری از نوروز و جشنها و آداب و رسوم ملی ایران :
بیارید این آتش زردشت
بگیرد همان زند و اوستا بمشت
نگه دارد این فال جشن سده
همان فر نوروز و آتشکده
همان اورمزد و مه و روز مهر
بشوید به آب خرد جان و چهر
کند تازه آیین لهراسبی
بماند کین دین گشتاسبی
● منوچهری :
آمدت نوروز و آمد جشن نو روزی فرا
کامکارا، کار گیتی تازه از سر گیر باز
یکی‌ از جشنهایی‌ که‌ در شاهنامه‌ فردوسی‌ از آن‌ نام‌ برده‌ شده‌، آئین‌ و مراسم‌ نوروز می‌باشد. در این‌ مقاله‌ سعی‌ بر این‌ است‌ که‌ درباره‌ مراحل‌ پیدایش‌ این‌ جشن‌ ،زمان‌ برگزاری‌ ،استعمال‌ کلمه‌ نوروز و چگونگی‌ آن‌ در شاهنامه‌ توضیحاتی‌ داده‌ شود .
جشن‌ نوروز از مهمترین‌ مراسمی‌ است‌ که‌ از سالیانی‌ دور در بین‌ ایرانیان‌ فلات ایران رایج‌ بوده‌ و به‌ یادگار مانده‌ است‌ . امروزه همه اقوام ایرانی نوروز را بر تمامی جشنهای برتری می دهند . ولی متاسفانه آنها از خانه خود توسط بیگانگان جدا شده اند و مرزهایی غیر واقعی بین آنها و ایران گذاشته شده است . گستره جشن نوروز امروزه در بسیاری از سرزمینهای ایرانی برقرار است : ایران - افغانستان - ازبکستان - تاجیکستان - ترکمنستان - آذربایجان - ارمنستان - کردستان سوریه و ترکیه و عراق و . . . شادی‌ و سرور در این‌ زمان‌ ،چندان‌ دور از ذهن‌ نیست‌ زیرا جهان‌ رنگی‌ دیگر به‌ خود می‌گیرد و زمان‌ ،زمان‌ زایش‌ زمین‌ است‌ و تولد گیاه‌. حال‌ از چه‌ دوره‌ای‌ این‌ عید به‌ صورت‌ رسمی‌ درآمده‌ بهتر آن‌ است‌ که‌ بدانیم‌ از چه‌ زمانی‌ گاه‌ شماری‌ وجود داشته‌ ؛ زیرا اگر این‌ آئین‌ به‌ صورت‌ یک‌ جشن‌ در فصل‌ بهار انجام‌ می‌شده‌ است‌ باید در سال‌ زمان‌ معینی‌ داشته‌ باشد و داشتن‌ وقتی‌ مشخص‌ لازمه‌ این‌ گفتار می‌گردد .
می‌توان‌ گفت‌ ایرانیان‌ پیشین‌ با دیدن‌ تغییرات‌ جوی‌ و طبیعی‌، هر دوره‌ای‌ از سال‌ را به‌ نوعی‌ زمان‌ بندی‌ کرده‌ بودند . درگاه‌ شماری‌ می‌خوانیم‌ که‌ سال‌ ایرانی‌ زمانی‌ به‌ دو قسمت‌ تقسیم‌ می‌شده‌ ،زمستانِ ده‌ ماهه‌ و تابستانِ دوماهه‌ .و سال‌ در دوری‌ از ادوار به‌ دو قسمت‌ تابستا هفت‌ ماهه‌ و زمستان‌ پنج‌ ماهه‌ تبدیل‌ شده‌ است‌ .و همچنین‌ «سال‌ از عهدی‌ بالنسبه‌ قدیم‌ (و شاید از قدیم‌ترین‌ ازمنه‌ نیز) به‌ چهار فصل‌ سه‌ ماهه‌ معروف‌ تقسیم‌ می‌شده‌ که‌ اسامی‌ پهلوی‌ آنها چنین‌ است‌ :وهار ـ هامین‌ ـ پاتیژ ـ زمستان‌».

بنابراین‌ نوعی‌ گاه‌ شماری‌ به‌ وجود آمده‌ بود که‌ نسبتاً زمان‌ تغییر و تحولات‌ طبعیی‌ را مشخص‌ می‌ساخته‌ است‌ . آریاییان‌ قدیم‌ در هریک‌ از دو فصل‌ گرما و سرما جشنی‌ برپا می‌نمودند و به‌ پایکوبی‌ می‌پرداختند .و از طرفی‌ می‌بینیم‌ که‌ «در عهد بسیار کهن‌ ،سال‌ از اول‌ تابستان‌ (انقلاب‌ صیفی‌) و با تیرماه‌ آغاز می‌شده‌ و دلیل‌ آن‌ لغت‌ «میذیایری‌» است‌ که‌ اسم‌ گاهنبار پنجم‌ از شش‌ گاهنبار سال‌ است‌ .  این‌ جشن‌ درحوالی‌ انقلاب‌ شتوی‌ برپا می‌شده‌ و معنی‌ لغوی‌ آن‌ (نیمه‌ سال‌) است‌.
و از سوی‌ دیگر درمی‌یابیم‌ که‌ در زمانی‌ سال‌ با اول‌ تابستان‌ شروع‌ می‌شده‌ ،ولی‌ نه‌ با تیرماه‌ ،بلکه‌ با فروردین‌ ماه‌. بیرونی‌ اول‌ سال‌ ایرانیان‌ را فروردین‌ و در انقلاب‌ صیفی‌ می‌داند و اعیاد خوارزمی‌ نیز مؤید همین‌ ادعاست‌. و قرائنی‌ در دست‌ است‌ که‌ می‌رساند این‌ جشن‌ در عهد قدیم‌ یعنی‌ هنگام‌ تدوین‌ بخش‌ کهن‌ اوستا نیز درآغاز برج‌ حمل‌  یعنی‌ اول‌ بهار برپا می‌شده‌ وشاید بنحوی‌ که‌ برما معلوم‌ نیست‌، آن‌ را در اول‌ برج‌ مزبور ثابت‌ نگه‌ می‌داشتند .
پس‌ اساس‌ به‌ وجود آمدن‌ این‌ جشن‌ آغاز بهار ،و در واقع‌ شادی‌ طبیعی‌ از پایان‌ فصل‌ سخت‌ سرماست‌ .در این‌ فصل‌ ،تمامی‌ ناخوشی‌های‌ مربوط‌ به‌ سرما از بین‌ رفته‌ و جای‌ آن‌ را سبزی‌ و طراوتی‌ وصف‌ نشدنی‌ فرا می‌گیرد. زمین‌ لباس‌ تازه‌ در برمی‌کند و زمینی‌ دیگر می‌شود و شاید ،آدمیان‌ همین‌ دید را نسبت‌ به‌ خود نیز داشته‌اند.
این‌ عقیده‌ در اشعار شاهنامه‌ هم‌ دیده‌ می‌شود. هنگامیکه‌ گیوبیژن‌ را نمی‌یابد ،به‌ چاره‌جوئی‌ نزد کیخسرو رفته‌ و از او می‌خواهد که‌ او را دریافتن‌ گمشده‌اش‌ یاری‌ نماید. کیخسرو بدینگونه‌ پاسخ‌ می‌دهد که‌ :
بمان‌ تا بیاید مه‌ فرودین
‌ که‌ بفروزد اندر جهان‌ هوردین‌
بدانگه‌ که‌ برگل‌ نشاندت‌ باد
چو برسر همی‌ گل‌ فشاندت‌ باد
بگویم‌ ترا هر کجا بیژنست
‌ بجام‌ اندرون‌ این‌ مرا روشنست‌
تا زمانی‌ که‌ نوروز فرا نرسیده‌ کیخسرو نمی‌تواند به‌ جام‌ جم‌ نگاه‌ بیاندازد و اسرار ببیند .چرا؟ تنها در بهار است‌ که‌ تغییراتی‌ کاملاً محسوس‌ جهان‌ را فرا گرفته‌ ،زندگی‌ بار دیگر آغاز می‌گردد.(البته‌ زندگی‌ گیاهی‌ که‌ شاید به‌ همان‌ اسطوره‌ (مشی‌ و مشیانه‌) و (یم‌ ویمگ‌) برگردد که‌ اولین‌ جفت‌ انسانی‌ اند.) (۵)
پس‌ انسان‌ نیز تولدی‌ دوباره‌ می‌یابد و از تمامی‌ بدیها جدا گشته‌ ،مانند موجودی‌ تازه‌ به‌ دنیا آمده‌ ،بدون‌ گناه‌ می‌گردد . کیخسرو نیز تنها در نوروز است‌ که‌ می‌تواند جام‌ جم‌ را در دست‌ گرفته‌ و راز هفت‌ کشور را دریابد .
یکی‌ جام‌ برکف‌ نهاده‌ نبید
بدو اندرون‌ هفت‌ کشور بدید
زمان‌ و نشان‌ سپهر بلند
همه‌ کرده‌ پیدا چه‌ و چون‌ و چند
فردوسی‌ ،آغاز شهریاری‌ کیومرث‌ (اولین‌ انسان‌) و برتخت‌ نشستن‌ وی‌ را در اول‌ برج‌ حمل‌ می‌داند .
چنین‌ گفت‌ کائین‌ تخت‌ و کلاه‌
کیومرث‌ آورد و او بود شاه‌
چو آمد ببرج‌ حمل‌ آفتاب‌
جهان‌ گشت‌ با فرّ و آئین‌ و آب‌
بتابید از آن‌ سان‌ زبرج‌ بره‌
که‌ گیتی‌ جوان‌ گشت‌ از آن‌ یکسره‌
کیومرث‌ شد برجهان‌ کد خدای
‌ نخستین‌ بکوه‌ اندرون‌ ساخت‌ جای‌
و نیز در زمان‌ پادشاهی‌ جمشید، هنگام‌ برپائی‌ نوروز در روز هرمزد از ماه‌ فروردین‌ است‌ .
چو خورشید تابان میان هوا
نشسته بر او شاه فرمانروا
جهان انجمن شد بر تخت اوی
از آن بر شد قره بخت اوی
به جمشید بر گوهر افشاندند
مر آن روز را روز نو خواندند
سر سال‌ نو هرمز فرودین
‌ بر آسوده‌ از رنج‌ روی‌ تن دل ز کین
به نوروز تو شاه گیتی فروز
بر آن تخت بنشست فیروز روز
بزرگان‌ بشادی‌ بیاراستند
می‌ و جام‌ و رامشگران‌ خواستند
چنین‌ جشن‌ فرخ‌ از آن‌ روزگار
بما ماند از آن‌ خسروان‌ یادگار
در شاهنامه‌ می‌خوانیم‌ که‌ پس‌ از طهمورث‌ ،جمشید پسر وی‌  به‌ تخت‌ پادشاهی‌ نشست‌ و همه‌ مرغان‌ و دیوان‌ و پریان‌ به‌ فرمان‌ او درآمدند .وی‌ به‌ ساختن‌ آلات‌ جنگی‌ پرداخت‌ ،رشتن‌ و تافتن‌ و بافتن‌ به‌ مردم‌ آموخت‌، طبقات‌ چهارگانه‌ کاتوزیان‌ ،نیساریان‌ ،نسوریان‌ و اهتوخوشی‌  را پدید آورد ،به‌ دیوان‌ دستور داد تا باآب‌ و خاک‌ ،گل‌ درست‌ کرده‌ ،گرمابه‌ و کاخهای‌ بلند سازند و سپس‌ از سنگ‌ ،گوهر بیرون‌ آورد ،بویهای‌ خوش‌ پدیدار ساخت‌ ،پزشکی‌ را بوجود آورد و کشتی‌ رانی‌ را به‌ مردم‌ آموخت‌ وبعد از تمامی‌ این‌ کارها ،تختی‌ ساخت‌ که‌ هرگاه‌ اراده‌ می‌کرد دیوان‌ آن‌ را برداشته‌ و به‌ آسمان‌ می‌بردند و در روز هرمزد فروردین‌ براین‌ تخت‌ بر آسمان‌ رفت‌ و جهانیان‌ این‌ روز را روز نو خواندند .
همه‌ کردنیها چو آمد بجای‌
ز جای‌ مهی‌ برتر آورد پای‌
بفرکیانی‌ یکی‌ تخت‌ ساخت
‌ چه‌ مایه‌ بدو گوهر اندر نشاخت‌
بجمشید بر گوهر افشاندند
مران‌ روز را روز نو خواندند
سرسال‌ نو هرمز فرودین
‌ برآسوده‌ از رنج‌ روی‌ زمین‌
اغلب‌ کتب‌ قدیمی‌ جمشید را پایه‌ گذار نوروز دانسته‌اند.  دلیل‌ انتساب‌ این‌ جشن‌ به‌ جمشید به‌ درستی‌ بر ما معلوم‌ نیست‌. اما با اطلاع‌ به‌ اینکه‌ فردوسی‌ شاهنامه‌ را براساس‌ روایتهای‌ قدیمی‌ و کتاب‌ خداینامه‌ به‌ نظم‌ درآورده‌ است‌، در می‌یابیم‌ که‌ نسبت‌ دادن‌ این‌ جشن‌ بجمشید از دوران‌ بسیار قدیم‌ معمول‌ بوده‌ است‌ .
در هر حال‌ نوروز در ایران‌ چنان‌ اهمیتی‌ داشته‌ است‌ که‌ با روی‌ کار آمدن‌ دین‌ زرتشت‌ به‌ عنوان‌ یک‌ دین‌ حکومتی‌ در زمان‌ ساسانیان‌ ،نه‌ تنها از بین‌ نرفت‌ بلکه‌ جایگاه‌ خاصی‌ نیز پیدا نمود .
«در این‌ عهد نوروز را در میان‌ ملت‌ ایران‌ و نیز در دربار ،مراسم‌ مخصوص‌ و تشریفات‌ فراوان‌ در کار بوده‌ است‌ و بتحقیق‌ می‌توان‌ گفت‌ که‌ در هیچ‌ زمان‌ نوروز را با این‌ همه‌ تکلفات‌ بجا نمی‌آوردند.»
«مورخین‌ یونانی‌ می‌نویسند که‌ ژوستین‌ دوم‌ امپراطور روم‌ کمی‌ بعد از جلوس‌ خود به‌ تخت‌ که‌ در چهارم‌ نوامبر سال‌ ۵۶۵ میلادی‌ بود سفیری‌ به‌ دربار انوشیروان‌ فرستاد که‌ با شتاب‌ تمام‌ راه‌ افتاده‌ ،سفر کرد ولی‌ در شهرهائیکه‌ سر راه‌ بود به‌ جهت‌ بعضی‌ ترتیبات‌ که‌ به‌ فرمان‌ شاهنشاه‌ ایران‌ داده‌ شده‌ بود ،حرکتش‌ به‌ تأخیر افتاد و مجبور گردید که‌ در شهر دارا به‌ جهت‌ مراسم‌ عید نوروز مدتی‌ توقف‌ بکند .
از اینجا معلوم‌ می‌شود که‌ در عهد ساسانیان‌ نه‌ تنها در پایتخت‌ بلکه‌ در ولایات‌ نیز مراسم‌ با شکوه‌ مفصلی‌ برای‌ نوروز بجا می‌آوردند.»
در قسمت‌ تاریخی‌ شاهنامه‌ در زمان‌ ساسانیان‌ هنگامیکه‌ نامی‌ از آتشکده‌ برده‌ می‌شود ،مکانی‌ نیز به‌ نوروز اختصاص‌ دارد .
از جمله‌ :در زمان‌ پادشاهی‌ اردشیر :
به‌ دیبا بیاراست‌ آتشکده‌
هم‌ ایوان‌ نوروز و کاخ‌ سده‌
در زمان‌ پادشاهی‌ بهرام‌ گور :
برفتند یکسر به‌ آتشکده‌
به‌ ایوان‌ نوروز جشن‌ سده‌
همی‌ مشک‌ بر آتش‌ افشاندند
به‌ بهرام‌ بر آفرین‌ خواندند
چو شد ساخته‌ کار آتشکده‌
همان‌ جای‌ نوروز و جشن‌ سده‌
در زمان‌ پادشاهی‌ شیرویه‌ :
ببخشید چندی‌ به‌ آتشکده
‌ چه‌ بر جای‌ نوروز و جشن‌ سده‌
و در آخر اینکه‌، نوروز در شاهنامه‌، از آغاز کتاب‌ تا سرانجام‌ آن‌ (یعنی‌ تا زمان‌ حمله‌ اعراب‌ به‌ ایران‌) به‌ صورت‌ یک‌ جشن‌ ملی‌ و در دوره‌ ساسانیان‌ بشکل‌ یک‌ آئین‌ مذهبی‌ ،برای‌ ایرانیان‌ گرامی‌ بوده‌ و جشن‌ گرفته‌ می‌شده‌ است‌ و با اینکه‌ بعد از حمله‌ اعراب‌ به‌ ایران‌ مدتی‌ برگزار نمی‌گردیده‌ اما به‌ دلایلی‌ از جمله‌ اشتیاق‌ ایرانیان‌ به‌ اجرای‌ این‌ مراسم‌ ،باقی‌ و برای‌ ما به‌ یادگار مانده است.

+ نوشته شده توسط منصور در پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387 و ساعت 11:13 |

در كتاب «احتجاج» از شيخ موثق ابوعمر عامرى رحمة الله عليه روايت مى‏كند كه گفت: ابن ابى غانم قزوينى و جماعتى از شيعيان درباره فرزند امام حسن عسكرى عليه السلام گفتگو نمودند. ابن ابى غانم مىگفت: حضرت رحلت فرمود و اولادى نداشت.
سپس آنها نامه‏اى در اين خصوص نوشتند و به ناحيه مقدسه فرستادند (تا وكلاى حضرت به آستان مقدسش برسانند) و در آن نامه نوشتند كه ما بر سر اين موضوع كشمكش نموده‏ايم. جواب نامه آنها به خط آن حضرت صلوات الله عليه بدين مضمون صادر گشت:


بسم الله الرحمن الرحيم


خداوند ما و شما را از فتنه‏ها نگه دارد و به ما و شما روح يقين موهبت كند، و از سوء عاقبت باز دارد. خبر ترديدى كه گروهى از شما در امر دين نموده‏ايد، و شك و تحيرى كه درباره صاحبان امر خود به دل آنها راه يافته است، به من رسيد، ما از اين موضوع به خاطر شما غمگين شديم.
 نه به خاطر خودمان و درباره شما ناراحت شديم نه درباره خودمان زيرا خدا با ماست و جز به خدا به هيچ كس نيازى نداريم و حق با ماست و بنابر اين كسي كه از اطاعت ما سرباز مى‏زند، ما را به وحشت نمى‏اندازد. ما اثر صنع خدائيم و مردم به طفيل وجود ما ، موجود گشته‏اند.


اى مردم! چرا دچار ترديد گشته و در حال تحير مطلب را بر خود مشتبه مى‏سازيد. آيا نشنيده‏ايد كه خدا مى‏فرمايد: يا ايها الذين آمنوا اطيعوا الله و اطيعوا الرسول و اولى الامر منكم يعنى؛ اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد، خدا و پيغمبر و صاحبان امر خود را، اطاعت كنيد؟
 نمى‏دانيد كه در اخبار رسيده است كه حوادثى براى ائمه، گذشته و آينده شما روى مى‏دهد، و آيا نديده‏ايد كه خداوند از زمان حضرت آدم تا زمان امام حسن عسكرى سنگرهائى براى شما قرار داده كه به آنها پناه بريد و علائمى مقرر داشته تا به وسيله آن هدايت شويد؟ به طوري كه هر گاه يكى از آن علامت‌ها پنهان شود علامت ديگرى ظاهر مى‏گردد و هر وقت ستاره‌اى غروب كند؛ ستاره ديگرى مى‏درخشد؟


پس وقتي كه امام حسن عسكرى عليه السلام رحلت فرمود: گمان كرديد كه خداوند دين خود را باطل كرد، و رشته واسطه ميان خود و بندگانش را قطع نمود؟ نه . چنين نبوده. و تا روز رستخيز و ظهور امر خدا كه مردم او را نمى‏خواهند، هم چنين نخواهد بود.


امام گذشته با سعادت رحلت فرمود و همچون پدران بزرگوارش از دست مردم رفت، وصيت و علم و فرزند و جانشين او در ميان ما است و جز ظالمان گناهكار كسى راجع به منصب و مقام امامت وى با ما نزاع ندارد و جز منكر كافر كسى ادعاى اين منصب بزرگ را نمى‏كند.


اگر ملاحظه مغلوب شدن امر خدا و آشكار و علنى گشتن سرّ الهى نبود چنان حق ما براى شما ظاهر مى‏گرديد كه عقل‌هاتان حيران گردد و ترديدتان برطرف شود ولى آنچه خداوند خواسته تحقق خواهد يافت؛ و هر چيزى در لوح محفوظ مرقوم است .


پس شما هم از خدا بترسيد و تسليم ما شويد و كارها را به ما واگذاريد. همه گونه خير و خوبى از ما به مردم مى‏رسد. آنچه بر شما پوشيده است، براى اطلاع از آن اصرار مورزيد. و به چپ و راست ميل نكنيد، مقصد خود را با دوستى ما بر اساس راهى كه روشن است به طرف ما قرار دهيد. من آنچه لازمه نصيحت بود، به شما گفتم و خداوند بر من و شما گواه است.


اگر محبت به شما نداشتيم و صلاح شما را نمى‏ديديم و به خاطر ترحم و شفقت بر شما نبود، گفتگوى با شما را ترك مىگفتيم ... و صلى الله على محمد النبى و آله و سلم تسليماً.


+ نوشته شده توسط منصور در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387 و ساعت 19:37 |

?- چهارشنبه سوري: فرصتي بسيار مناسب براي افرادي كه زياد مايل نيستند بهار سال آينده را مشاهده كنند. اتفاقي كه در آخرين سه شنبه سال مي افتد، اما معلوم نيست به چه دليلي به جاي سه شنبه سوري به آن چهارشنبه سوري مي گويند. نام يك فيلم كه موضوع آن هيچ ربطي به نام فيلم ندارد!

?- خانه تكاني: تكان خوردن خانه، نوعي زلزله بدون خسارت جاني كه البته در برخي موارد همراه با خسارتهاي شديد مالي (از جمله تعويض مبلمان، پرده ها، تلويزيون و...) مي باشد، نام يك نوع ورزش كه در آن مردان "كوزت"وار اقدام به شست و شوي شيشه منازل و تميز كردن خانه مي كنند.
توضيح مرتبط:اي كاش به جاي اين همه خانه تكاني كمي هم به خانه دلمان تكاني مي داديم...

?- خريد نوروزي: روزهاي كشيدن چك، روزهاي حسرت كشيدن پشت ويترين مغازه ها، روز" بابا من اينو مي خوام "،"بابا من اونو مي خوام"، روز درك معني فاصله طبقاتي به كمك تك تك سلولهاي بدن.

?- جلو كشيدن ساعت: سنتي قديمي كه با توجه به روي كار آمدن دولت جديد... ببخشيد با توجه به تحقيقات بعمل آمده جديد، كنار گذاشته شد. عملي كه از 15 سال پيش با هدف صرفه جويي در مصرف برق انجام مي گرفت اما امروزه برخي محققان، دريافته اند كه اين عمل هيچ تأثيري دركاهش مصرف برق ندارد و مردم كشورمان هم در اين 15 سال سر كار بوده اند و الكي هي ساعتها را جلو و عقب مي كشيده اند!

?- مسافرت نوروزي: ترفندي براي جيم شدن از دست مهمانان نوروزي. فرصتي طلايي براي مأموران راهنمايي و رانندگي... البته نه براي جريمه كردن بلكه براي ارشاد رانندگان خطاكار!

?-روبوسي: سخت ترين جاي ديد و بازديد. معمولاً بعد از دست دادن انجام مي گيرد.
يك خواهش مرتبط: لطفاً در طول تعطيلات نوروزي از خوردن پياز و سير جداً خودداري كنيد.

?- عيدي: انگيزه اصلي براي رفتن به خانه اقوام. دادنش برخلاف گرفتنش بسيار سخت است. معياري مناسب براي سنجش اين كه هر فرد چقدر دوستتان دارد.(يادآوري:اين مطلب طنز است!)

?- رژيم غذايي: احتمالاً در طول تعطيلات نوروز كلاً بي خيال اين مورد شده ايد، موردي كه هم گرفتنش در طول تعطيلات باعث پشيماني است و هم نگرفتنش!

?- برنامه هاي نوروزي تلويزيون: يك سريال عشقولانه كه در طي سيزده، چهارده قسمت در آن جواني بي"وفا" (كه تريپ صحبت كردنش اصلاً به تقليد از"محمد رضا فروتن" نيست) سعي مي كند "وفا"دار شود. يك عالمه فيلم سينمايي شامل 3 تا ماتريكس، يك دونه مرد عنكبوتي و... همچنين پخش جومانجي براي هزارمين بار.

??- سيزده به در: روزي كه جماعت از خانه هايشان به مقصد كوه، دشت و بيابان خارج مي شوند. روز طلايي دزدان. روزي كه به جنگل مي رويم و در آنجا آشغال مي ريزيم، شاخه هاي درختان را مي شكنيم و طبيعت را از بين مي بريم. شايد به همين علت در تقويم، نام سيزده به در را "روز طبيعت" گذاشته اند.

??- چهارده فروردين: يكي از روزهاي سخت سال. روزي كه پس از 20 روز خوردن و خوابيدن مجبوري دوباره صبح زود از خواب بيدارشوي...

??- روزهاي بعد از تعطيلات: زمان پاس كردن چكها(براي كارمندان محترم)، نشستن پاي لرز بعد از خوردن آجيل (اين روزها علاوه بر خوردن خربزه خوردن خيلي چيزها باعث لرزش پا مي شود!) روزهاي سختي كه بايد ناخواسته خوردن شيريني و ميوه را ترك كنيد. روزهايي كه قبض تلفن و موبايل (مخصوصاً SMS آن) منجر به بلند شدن دود از سر شما خواهند شد.


+ نوشته شده توسط منصور در دوشنبه نوزدهم اسفند 1387 و ساعت 10:19 |
صدای ستاره
گفتگوی ما در پس پرده ابهام
صدای گل لاله
آه درد زخمی نبرد
صدای مداد
خش خش لحظه های با خود بودن
صدای خورشید
گفتگوی گرم روزی گرم
صدای بهار

ترنم صدای دخترکی در باغ همسایه

صدای خزان
گریه مادر داغدیده
صدای عشق
تپش دلهای بی قرار
و صدای خدا
سکوت لحظه های اندیشه
 
 
+ نوشته شده توسط منصور در چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387 و ساعت 16:31 |

در انگلستان موفقيت مدير را بر اساس پيشرفت مادي و اقتصادي مجموعه تحت مديريتش مي‌سنجند، در ايران موفقيت يك مدير را نمي‌سنجند، خود مدير بودن نشانه‌اي از موفقيت محسوب مي‌شود!
*
در انگلستان مديران و روسا بعضي وقت‌ها استعفا مي‌دهند، در ايران عشق به خدمت مانع از اين امر مي‌شود!
*
در انگلستان افراد از مشاغل پايين شروع مي‌كنند و به تدريج ممكن است ارتقا پيدا كنند، در ايران برخي افراد مادرزادي مدير و رئيس اند و اولين شغل‌شان (در بيست و چند سالگي) مديريت و رياست است!
*
در انگلستان براي يك مقام دنبال فرد مناسب مي‌گردند، در ايران براي يك فرد، دنبال مقام مناسب مي‌گردند! و حتي در صورت لزوم يك مقام تازه ساخته مي‌شود!
*
در انگلستان كسي كه كارمند ساده است، سه سال بعد ممكن است مدير شود. در ايران كسي كه كارمند ساده است، سه سال بعد هنوز كارمند ساده است، ولي در اين مدت سه بار رئيس‌اش عوض شده!
*
در انگلستان كسي كه خيلي دانش و تجربه داشته باشد و بخواهند از او بيشترين استفاده را ببرند، به سمت مشاوري گماشته مي‌شود. در ايران كسي كه نخواهند ازش استفاده كنند، مشاور مي‌شود!
*
در انگلستان اگر كسي از كار بركنار بشود، عذرخواهي مي‌كند و حتا ممكن است محاكمه شود. در ايران بعد از بركناري، طي مراسم باشكوهي از فرد تقدير شده و وي را به مديريت جاي ديگري مي‌گمارند!
*
در انگلستان مديران يك اداره كارشان را به صورت گروهي انجام مي‌دهند، اما مستقل از هم استخدام شده يا بركنار مي‌شوند. اما در ايران افراد به صورت گروهي از يك اداره به اداره ديگر جا به جا مي‌شوند، ولي در حين كار هيچ نوع هماهنگي ندارند!
*
در انگلستان براي استخدام يك رئيس دانشگاه، مثل بقيه مشاغل، در روزنامه‌ها آگهي چاپ مي‌كنند، از بين درخواست‌هاي رسيده با برخي مصاحبه مي‌كنند و سرانجام يكي را انتخاب مي‌كنند. در ايران، براي انتخاب رئيس به افراد مورد نظر تلفن مي‌كنند!
*
در انگلستان معمولا زمان پايان كار يك رئيس و شروع كار نفر بعدي از ماه‌ها قبل مشخص است. در ايران، يك رئيس ممكن است خبر بركناري‌اش را همان روز بشنود!
*
در انگلستان، همه مي‌دانند درآمد قانوني يك رئيس دانشگاه زياد است، ولي در ايران مديران و روسا انسان‌هاي ساده‌زيستي هستند كه درآمدشان به كسي ربطي ندارد!
*
در انگلستان، شما استاد و رئيس دانشكده را به اسم كوچك صدا مي‌زنيد، در ايران استاد را با لقب‌هايش صدا مي‌زنيد و رئيس را صدا نمي‌زنيد، چون به شما وقت ملاقات نمي‌دهد!
*
در انگلستان سابقه كار كافي براي تصدي يك مقام لازم است، در ايران مورد اعتماد بودن كفايت مي‌كند...

+ نوشته شده توسط منصور در دوشنبه دوازدهم اسفند 1387 و ساعت 11:19 |
رئیس مرکز آمار کشور گفت: با راستی آزمایی همه آیتم های اطلاعات اقتصادی خانوار، به این نتیجه رسیدیم كه در مجموع و به طور میانگین 30 درصد این اطلاعات ناصحیح است.

به گزارش شبکه خبر محمد مدد رئیس مرکز آمار در گفتگو با پایگاه اطلاع رسانی شبکه خبر در خصوص ناصحیح بودن اطلاعات اقتصادی خانوار گفت: با آخرین راستی آزمایی انجام شده، تقریبا نحوه نتایجی كه از فرم ها به دست آمده است به این طریق است، در زمینه هویت افراد یعنی نام، نام خانوادگی، شماره ملی، نام پدر و تعداد افراد تحت تكفل، در کنترل با پایگاه ثبت به دقت 4/99 درصد رسیدیم.

وی ادامه داد: در کنترل پایگاه اطلاعات راهبر در زمینه خودرو به دقتی حدود 75 درصد رسیدیم، در زمینه كنترل با سازمان های حمایتی مثل كمیته امداد و بهزیستی نیز به رقمی حدود 95 درصد دست یافتیم و در زمینه بیمه افرادی كه دارای بیمه بودند و حقوقشان را عنوان كردند به صحتی حدود 50 درصد رسیدیم.
+ نوشته شده توسط منصور در دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387 و ساعت 11:34 |
روزی مردی به سفر میرود و به محض ورود به اتاق هتل ، متوجه میشود که هتل به کامپیوتر مجهز است . تصمیم میگیرد به همسرش ایمیل بزند . نامه را مینویسد اما در تایپ ادرس دچار اشتباه میشود و بدون اینکه متوجه شود نامه را میفرستد . در این ضمن در گوشه ای دیگر از این کره خاکی ، زنی که تازه از مراسم خاک سپاری همسرش به خانه باز گشته بود با این فکر که شاید تسلیتی از دوستان یا اشنایان داشته باشه به سراغ کامپیوتر میرود تا ایمیل های خود را چک کند . اما پس از خواندن اولین نامه غش میکند و بر زمین می افتد . پسر او با هول و هراس به سمت اتاق مادرش میرود و مادرش را بر نقش زمین میبیند و در همان حال چشمش به صفحه مانیتور می افتد:

گیرنده : همسر عزیزم
موضوع : من رسیدم

میدونم که از گرفتن این نامه حسابی غافلگیر شدی . راستش انها اینجا کامپیوتر دارند و هر کس به اینجا می اد میتونه برای عزیزانش نامه بفرسته . من همین الان رسیدم و همه چیز را چک کردم . همه چیز برای ورود تو رو به راهه . فردا میبینمت . امیدوارم سفر تو هم مثل سفر من بی خطر باشه . وای چه قدر اینجا گرمه !!

+ نوشته شده توسط منصور در چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387 و ساعت 15:59 |

"بایزید بسطامی" راپرسیدند که این بزرگی میان خلق و این معروفی را به چه یافتی؟ گفت به دعای مدر.

شبی مادرم از من آب خواست. در خاه آب نبود. کوزه برداشتم و از جوی آب آوردم. چون بر سر مدرم آمدم

خوابش برده بود٬ گفتم اگر بیدارش کنم٬ بزه کرده ام. پس ایستادم تا بیدار شود. بامداد از خواب بیدار

شد. گفت که چرا اینجا ایستاده ای؟ ماجرا را برایش بگفتم. برخواست٬ نماز خواند و پس از نماز دعا

کرد:<< الهی چنانکه این پسر مرا بزرگ وعزز داشت٬ اورا در میان خلق بزرگ و عزیز دار>>

+ نوشته شده توسط منصور در جمعه چهارم بهمن 1387 و ساعت 12:15 |
پسرک از پدر بزرگش پرسید :

پدر بزرگ درباره چه می نویسی؟

پدربزرگ پاسخ داد :

درباره تو پسرم، اما مهمتر از آنچه مي نويسم، مدادي است که با آن مي نويسم. مي خواهم وقتي بزرگ شدي، مثل اين مداد بشوي.

پسرک با تعجب به مداد نگاه کرد و چيز خاصي در آن نديد:
-اما اين هم مثل بقيه مداد هايي است که ديده ام !
پدر بزرگ گفت:

بستگي دارد چطور به آن نگاه کني، در اين مداد پنج صفت هست که اگر به دستشان بياوري ، براي تمام عمرت با دنيا به آرامش مي رسي :

صفت اول:

مي تواني کارهاي بزرگ کني، اما هرگز نبايد فراموش کني که دستي وجود دارد که هر حرکت تو را هدايت مي کند. اسم اين دست خداست، او هميشه بايد تو را در مسير اراده اش حرکت دهد.

صفت دوم:

بايد گاهي از آنچه مي نويسي دست بکشي و از مداد تراش استفاده کني. اين باعث مي شود مداد کمي رنج بکشد اما آخر کار، نوکش تيز تر مي شود (و اثري که از خود به جا مي گذارد ظريف تر و باريک تر) پس بدان که بايد رنج هايي را تحمل کني، چرا که اين رنج باعث مي شود انسان بهتري شوي.

صفت سوم:

مداد هميشه اجازه مي دهد براي پاک کردن يک اشتباه، از پاک کن استفاده کنيم. بدان که تصحيح يک کار خطا، کار بدي نيست، در واقع براي اينکه خودت را در مسير درست نگهداري، مهم است.

صفت چهارم:

چوب يا شکل خارجي مداد مهم نيست، زغالي اهميت دارد که داخل چوب است. پس هميشه مراقب باش درونت چه خبر است.

و سر انجام پنجمين صفت مداد:

هميشه اثري از خود به جا مي گذارد. پس بدان هر کار در زندگي ات مي کني، ردي به جا مي گذارد و سعي کن نسبت به هر کار مي کني، هشيار باشي وبداني چه مي کني

+ نوشته شده توسط منصور در دوشنبه سی ام دی 1387 و ساعت 9:53 |
جواب سوال هاي زير را دريک کاغذ يادداشت کنيد

حیوانی که در زیر نوشته شده را به ترتیبی که دوست دارید انتخاب کنید و بنویسید
پلنگ - اسب - گاو - خوک - گوسفند


کلمات نوشته شده در زیر را با یک لغت توصیف کنید
سگ
گربه
موش
دريا


در مقابل هرکدام از رنگهای زیر اسم یکی از دوستانتان را که فکر میکنید شخصیتش به رنگ می خورد را بنویسید
نارنجی
قرمز
سبز
زرد
سفيد



سوال اول -حيواناتی که گفته شد هر کدام نشاندهنده يکی از مشغوليات يادارائی های شما در زندگی است واينکه کدام را بر ديگری اولويت داده ايد نشان ميدهد که شما به کداميک اهميت بيشتری می دهيد
گاو نشاندهنده ی شغل و کار
پلنگ نشاندهنده ی غرور
گوسفند نشاندهنده ی عشق و احساسات
خوک نشاندهنده ی پول
اسب نشاندهنده ی خانواده


سوال دوم - توضيحاتی که در مورد کلمات داديد در حقيقت برای افرادی که در پاييين نوشته ميباشد:
سگ = شخصيت شما
گربه = آنکه در زندگی شريک شماست
موش = دشمن
دريا = زندگيتان



سوال سوم -در زير نام هر کدام از دوستانتان را که به رنگها نسبت داده بوديد در زير بجای رنگ انتخاب شده بگذاريد وببينيد
زرد = کسی که شما هيچ وقت فراموشش نخواهيد کرد
نارنجی = کسی که شما فکر ميکنيد يک دوست واقعی هست
قرمز = کسی که شما واقعا دوستش داريد
سفيد =کسی که شما با او يک روح هستيد ولی در 2 بدن
سبز = کسی که شما در ادامه ی زندگيتان او را فراموش خواهيد کرد

+ نوشته شده توسط منصور در پنجشنبه نهم آبان 1387 و ساعت 13:39 |


Powered By
BLOGFA.COM